السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
231
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فاصله آن با ارتفاع ديوار مسجد يكى شود ، وقتى از اين امر فارغ شديد بر هر يك از مؤمنين واجب كنيد كه به قدر وسع خود طلا و نقره بياورد ، سپس آنها را مانند خردههاى ناخن ريز كنيد و آن را با خاك مخلوط كنيد و اين خاك را حرارت دهيد و با آن چوبها و صفحات مس را پوشش دهيد و وقتى اين اعمال به اتمام رسيد ، مردم را براى بردن و حمل اين خاك فرا بخوانيد و آنها به جهت طلا و نقرهاى كه در آن خاك است در بردن آن شتاب مىكنند . مسجد را ساختند و مساكين اين خاك را بيرون بردند ، و سقف مسجد از آن چوبها پوشيده شد و مساكين نيز بىنياز شدند و اسكندر آنها را به چهار لشكر تقسيم كرد كه هر لشكرى ده هزار نفر داشت ، سپس آنها را در سرزمينها پراكنده ساخت تا ماجراى حركت او براى تسخير شرق و غرب را به گوش مردم برسانند ، آن وقت قوم او به دورش اجتماع كردند و گفتند : به خدا قسم ما پشتيبان تو هستيم مبادا در امر خود غير ما را بر ما ترجيح دهى كه هر آينه ما نسبت به تو شايستهتريم و مال و جان ما در اختيار توست و تو حاكم بر آنها هستى و اين مادر تو پير زنى فرتوت است كه بيش از همه مردم دنيا به گردن تو حقّ دارد ، پس مبادا با او مخالفت بورزى ، ذو القرنين گفت : سخن شما ، سخن من و رأى شما رأى من است ، امّا من مانند كسى هستم كه قلب و گوش و چشمم تسخير شده و بايد در پى كشورگشايى بروم ، ولى اى قوم من وارد اين مسجد شويد و تسليم من باشيد و با من مخالفت نكنيد كه هلاك مىشويد ، سپس فرماندار اسكندريه را فرا خواند و به او گفت : مسجد مرا آباد نگاه دار و مادرم را گرامى بدار ، وقتى فرماندار گريه و نالهء مادر اسكندر را ديد ، تصميم گرفت تا با حيلهاى او را تسلّى بخشد تا بداند مردم قبل از او و بعد از او دچار چه بلاها و مصائبى شدهاند ، پس مجلس عيد و گردهمايى ترتيب داد و سپس مؤذن و ندا دهنده در ميان مردم بانگ بر آورد كه اى مردم : فرماندار شما را فراخوانده كه در فلان روز در مسجد حاضر شويد ، ولى درست در همان روز جارچى جار زد كه بشتابيد ، امّا بترسيد از اينكه در اين جشن حاضر شويد به جز كسانى كه هرگز بلا و مصيبتى نديدهاند ، مردم كه اين مطلب را شنيدند همه در خانهها ماندند و گفتند : هيچ كس از ما نيست جز اينكه مبتلا به بلا و مصيبت و داغ جانسوزى شده است ، مادر ذو القرنين اين مطلب را شنيد و متعجّب شد ، ولى نفهميد كه منظور فرماندار